+ نامه به نینی نازم

سلام طناز گلم

        خوشگلم

              عسلم

                      عزیز دردونه بابا

خوبی نازنینم؟؟؟؟؟؟ توی شیکم مامانی بهت خوش میگذره؟؟؟؟؟؟عزیزم حسابی بخور و

تند تند بزرگ شو و شیکم مامانیو قلمبه کن تا منم ذوقتو کنم.نیشخند...........ههههههههه

بابات همش داره نق میزنه بخور بخور ........طناز من باید تپل مپل باشه و و قتی بدنیا

اومد میخام همون روز اول لپاشو بخورمنیشخند................ههههههههههه

عسلم خیلی دوستتتتتتتتتتتتت  داریییییییییییییییم قلبماچالان هفته ٢٣

هستیم .....بی صبرانه منتظر در اغوش کشیدنت هستیم ..........مامانی نکنه یه دفعه

هوس کنی زودتر بیایا نیشخندههههههههههههههه همونجا فعلا" بمون و به موقع بیا بغلمون گلمچشمک

از بعد عید ۵ تا دیگه از همکارای بابات نینیدار شدن ..........امسال همت مضاعف  تولد

مضاعف ( البته پسر مضاعف) برا همکارای بابات بوده و تو خوشگل مامان میون همشون

که حدودا" ١٢ تا پسر  میشن تک دختر نازی............

یادت باشه مامانی باید براشون ناز کنی و هیشکدومشونو تحویل نگیری......ههههههههه

قربونت برم مامان جون و بابا جون و دایی جونت  خیلی دوست دارن و همش سفارش

میکنن مواظب دخمل نازمون باش و هر دفعه کلی برات خوراکیهای خوشمزه میفرستن

الهی قربونت برم که هنوز نیومده اینهمه هوادار داری گلملبخند

یعنی میشه بیاد روزی که من تو خوشگلمو بغل کنم و بهت شیر بدم؟؟؟؟خیال باطل

بابات ببردت پارک...........ببریمت خرید و برات لباسای خوشگل بخریم و تو بپوشی و منو

بابات ذوقتو کنیم؟؟؟خوابمیشه بیایی و وقتی میخایم بریم خونه امون بپری بغل مامان

جونت و باباجونت و براشون ناز کنیبغل ....

الهی فدات بشم خیلی مواظب خودت باش و سالم و صحیح تو رو خدا بیا بغلمون و خیال

منو راحت کن و منو پیش بابات سربلند کن گلم قلبماچماچ

 

نویسنده : مامی ; ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۳۱
تگ ها:


+ سونوگرافی

سلام دوستان خوبم.......خوبین؟؟؟؟؟؟؟

من نمیدونم چرا این مدت هرکاری کردم نتونستم مطلب جدید بذارم همش اخطار میداد ناراحت

من و نینی هم خدا رو شکر خوبیم.........نینی ناز من تقریبا" هفته ١٨ اولین تکونش رو خورد و مامانیشو کلی خوشحال کرد........

دیروز هم رفتیم سونو و همه اجزای نینی نازمو با دقت دکتر بهم نشون داد(البته سونو معمولی رفتم .سه بعدی ترسیدم نینی اذیت بشه)

ولی شیطون بلا پاهاشو باز نکرد که خودشو نشون بده..........دکتر گفت احتمالا" دخملهههههههههههههههههههههنیشخند

ایشالا مامانی سالم و صحیح بیای بغلم..........

یه ١٠ روزی هم بود که کلیه هام درد میکرد دکتر سونو کرد خدا رو شکر هیچی نبود تشویق

راستی اسم نینی فعلا" طناز شدنیشخنداسمهای قبلی کنسل شدنیشخند حالا خدا میدونه تا این نینی ناز بدنیا بیاد چند تا اسم پیدا کنهخجالت

دو روزی هم رفتیم شهرمون...........ننه شوشو و خارشوشوها هم اصلا" به روی مبارک خویش نیاوردند که داریم نینی دار میشیم و باز هم دریغ از یه تبریک یا حتی سوال از بودن نینی یا اینکه ماه چندمه.........هیچی نگفتنناراحت........انتظار تبریک رو نداشتم ولی فکر میکردم لااقل از نینی و ماه تولدش بپرسن ولی اصلا" اصلا" چیزی نگفتن.....متفکرعصبانی

نویسنده : مامی ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٢/۳
تگ ها:


+ درددل

سسسسسسسسسسسسسسلام دوستای گلم

عذر میخوام که دیر آپ کردم آخه این مدت

خیلی بهم ریخته بودم نمیدونم چرا اینقدر

عصبی بودم البته کاملا" مشخصه که

بخاطر چی بوده.

سه روز پیش رفتم شیراز دکتر البته

ایندفعه رفتم دکتر رستمی وای که چقدر

شلوغ بود4 نفر رو باهم معاینه میکرد .نظر

دکتر این بود که سری قبلی من دچار

مسمومیت حاملگی شده بودم و الان هم

فقط صدای قلب نینی رو گوش کرد

وایییییییییییی که چشمام پر

اشششششششششششک شده بود قربون صدقه اش میرفتم دوست

داشتم صدای قلبشو ضبط میکردم تا

شوشو گوش بده ولی نشد........

قرار شد یکماه دیگه دوباره برم پیشش.

شوشو میگه این دکتر زیادی سرش

شلوغه بهتره بری پیش همون

قبلیه......حالا من موندم چیکار کنم؟؟؟؟

دو روزی شیراز بودیم خیلی خوش گذشت

من حسابی خرید کردم تو راه برگشت هم

با شوشو برا نینی اسم انتخاب میکردیم

ولی سر اسم دختر زیاد تفاهم

نداشتیم.راستی داداش جونم خواب دیده

ما دختر دار شده ایم. اگه اینطوری بشه

خارشوشوها و ننه شوشو از خوشحالی

 پر در میارن البته از بدجنسی آخه

خیلی پسری هستن وگرنه از عمه بودن که

بویی نبردن.فعلا" برا  پسر آراد رو

انتخاب کردیم و برا دختر موقتا" ستاره و

آیدا.  ایشالا هر چی هست سالم و صحیح

بیاد بغلمون و برامون بمونه.

نویسنده : مامی ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٤
تگ ها:


+ گذر کند روزها..............

روزای سختی پشت سر گذاشتم ویارم خیلی شدید شده  تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comجدیدا" بعد از تهوع سردرد میگیرم خیلی بده اول صبح با سردرد بعد هم بخوای بری سرکار تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.comوای نمیدونم چرا صبحا تا میاد ١٢ ظهر بشه بنظرم خیلی طولانیه و نمیگذره.چقدر دلم میخاد پیش مامانم اینا بودیم تا لااقل هفته ای یه بار برم خونه اشون .اگه شماها هم مث من ۴ سال توی غربت بودین با شرایط من مطمئنا" خسته میشدین.مرتب

به قول شوشو بهونه های الکی میگیرم.بیچاره دلم به

حالش میسوزه که اخلاق بد این مدت منو داره تحمل

میکنه چیکار کنم خیلی فشار روحیم زیاد شده خودمم

نمیدونم چی میخام .

یه روز اینقدر مهربون میشم که اونی که بهم بی احترامی

و توهین کرده رو میبخشم بعد دوباره فرداش به یاد حرفا

و رفتارش میفتم آتیش میگیرم و خودمو داغون میکنم و

بخششمو پس میگیرم.آخه از این لجم میگیره که این

دفعه اولش نیس و هزار بار بدتر از اینم انجام داده طرف

حتی یه عذرخواهی هم نمیکنه زنگ میزنه منم میترسم

از دلشکستن اون مجبور میشم باهاش

حرف بزنم واییییییییییی خدایا پس دل من

چی؟؟؟؟؟؟مهم نیس دل من بشکنه یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی اون یکی دوستم که گفتم نینی اش تا نیمه های

اسفند دنیا میاد مامان شد البته نینی اش ٢٠ روز زودتر

دنیا اومد ولی خدا رو شکر خوب و سلامتن. نینی هم

ماشالا وزنش خیلی خوب بوده ٣٨٠٠ گرم.خوش به حالش راحت شد.قبلا" قرار بود

اسم پسرشونو بذارن پارسا ولی روز شهادت امام رضا

نینی اومد حالا هنوز دودلن چی بذارن.راستی ستایش

جون که گفته بود همکارای شوشو پسرزا هستن یا

خانماشون باید بگم عزیزم قطعا" همکارای شوشو آخه

اونا تعیین کننده جنسیتن خانما فقط ١٠% موثرن 

وای از همین الان نگران شدم آخه من سری قبلی نینی

٢٧۵٠ بود الانم خیلی بد ویارم و اضافه وزنم توی این ١٠

هفته فقط ۵٠٠ گرم بوده.......

آخه این وزن ٣٨٠٠ تا حالا بین همه نینی هایی که بدنیا

اومدن کاملا" عادی و رایج بوده حالا نینی ما چه رکوردی

میخاد برجا بذاره خدا میدونه

سرپرستمون هم فهمید که باردارم و کلی دعوام کرد که چرا به این زودی گذاشتی باردار شدی آخه من

۵-۶ماهه رفتم سرکار.میگه کلا" من با نیروی زن گرفتن به

همین دلیل مخالف بودم........آخه یکی نیس بهش بگه مگه خودت زن نیستی؟؟؟؟مگه تو میخای حقوق منو

بدی؟؟چی بگم این خانما همینن بعضیا جنبه مقام رو

ندارن تا دو روز گیر الکی بهم میداد و دعوام

میکرد......حالا خوبه رییس اصلیمون مرد هس ......

آرزوی محال یه مامان نگران:

میگم کاش شکم مامانا یه پرده کرکره داشت میشد نینی

 رو ببینیم که در چه حالیه خیالمون راحت بود

نویسنده : مامی ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٩
تگ ها:


+ خدایااااااااااااااا هزاران بار شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتت...........

روز چهارشنبه با استرس فروان گذشت با وجودی که

 من بارداری قبلیم نینی کاملا"سالم بوده ولی نمیدونم

چرا برا این یکی اینهمه استرس داشتم و ترسای الکی

که همش هم باور کنین نشات گرفته از نینی سایت

بود .......من معتقدم از دردا و بیماریهای بارداری هر چی

کمتر بدونی بهتره آخه همش مایه استرسه فقط.اینقدر

استرسم زیاد بود که اون روز حتی ناهارم هم بالا اوردم

خلاصه خیلی ببخشیدتا آخر شب ۵-۶ بار حالم بهم

خوردسبزصبح ۵شنبه ساعت ١٠ نوبت دکتر داشتم خلاصه

یکساعتی طول کشید تا رسیدیم وقتی رفتیم داخل مطب منشی گفت متاسفانه دکتر نمیاد

وااااااااااااااااااااااای که دلم میخاس فقط داد بزنم عصبانی

استرسم هزار برابر شدبعد از کلی التماس و

خواهش نوبتمونو انداخت عصر ساعت ۴تصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.comبعدش رفتیم بازار و خرید تا ساعت ١٢:٣٠من توی

فروشگاه یه جفت کفش نینی دیدم که چراغ دار بود و

خیلی ناز بود منم بی جنبه سریع خریدم ایشالا

خودش بیاد و بپوشم .براش دو تا عروسکم خریدم یکی گربه و یکی هم هاپوباد شدیدی میوزید که

اصلا" نشد برا ناهار از ماشین پیاده بشیم همون توی

مامان برامون غذا کشید خوردیم خیلی چسبید جاتون

خالی مامان زرشک پلو با مرغ پخته بود

بیچاره مامان صبح ساعت ۵ از خواب بیدار شده بود تا

برامون غذا و خوراکی توی راه رو  آماده کنه الهی قربونش برمتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comماچقرار شد یکی دو ساعتی توی ماشین

بخوابیم تا بعد بریم دکتر .......من از استرس خوابم نمیبرد

فقط ١۵  دقیقه ای خوابیدم بعد هم وضو و نماز..خلاصه تا شد ساعت ٣:٣٠

که راه افتادیم طرف مطب منشی ساعت ۴:٣٠ اومد و

دکتر هم ۵:١۵..........خوبیش به این بود که نفر اول

رفتم .........دکتر که داشت سونوی قبلیهامو نگاه

میکرد گفت نیاز به سونوی داخلی نبوده نباید انجام

میدادی تو هیچ مشکلی نداری فقط الکی نگرانی منم

گفتم تو رو خدا من خیلی استرس دارم تا نینی و قلبشو

دیدین بگین بعد بقیه کارتونو دنبال کنین...........دکتر

خداییش خیلی خوش اخلاق بود سریع نگاه کرد و با خنده

گفت بفرما اینم نینی شما که خوب وسرحاله.........قلبشم خوب کار میکنه

سالم سالمه خدایاااااااااااااااااااا بزرگیتو شکرررررررررررررر

هزار هزار مرتبه شکرررررررررررتهورا.من برا سلامتی

نینی این مدت ١۴٠٠٠صلوات فرستاده بودم بغیر از بقیه

نذرام دکتر فقط بهم گفت باید مراقب فشار خونت باشی

فعلا" که دکتر زنان بهم آسپرین داده غذا هم سعی میکنم

تا بشه کم نمک بخورم دیگه نمیدونم چیکار باید بکنم؟؟

تا اومدم بیرون مامانو و شوشو رو دیدم که با نگرانی

دویدن طرفم منم خندیدمتا خیالشون راحت بشه

خداییش اون بیچاره ها هم دست کمی از من نداشتن از

صبح بابایی هم هزار بار زنگ زده بود و همون موقع هم

زنگ زد که چی شد وقتی بهش گفتم خیلی خوشحال

شد گفت که چقدر نذر و نیاز کرده بوده برامون خدایا به

بزرگی و کرمت قسم بخاطر شوشوی مهربونم مامان و

بابای گلم دل اونا رو خوشحال کن و نینی امونو سالم و صحیح بهمون برسون آآآمییییییییییییییییییییییین

از همتون بخاطر دعاهاتون و دلداریهاتون سپاسگزارم.peace sign

خیلی دوستون دارمبغلrose

 

 

نویسنده : مامی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٦
تگ ها:


+ توکل

دیروز داداشم رفت  برا ثبت نامufosmiley.gif : 49 par 64 pixels.اخه داداش گلم کارشناسی قبول شدهزودی بگین مبارکهههههههههالهی بمیرم براش این چند روز بخاطر من همش مجبور شد توی خونه بمونه و هیچ جا نرفتیمlousyputer.gif : 46 par 35 pixels.از همین الان غصه ام گرفته که مامان شنبه میخاد بره dontgosmiley.gif : 59 par 32 pixels.خیلی به بودنشون عادت کرده بودم وقتایی که آمپر میچسبونمو سر درددای دلم باز میشهمامان خیلی خوب آرومم میکنهو منو قانع میکنه که ازشون بگذرمخداییش مامانم خیلی صبور و مهربونهفردا قراره بریم سونو خدا کنه همه چی خوب باشه که مامان با خیال راحت بره خونههمه همکارای شوشو پسراشون یکساله شدن

یکیشونم آخر این ماه بدنیا میادجالبه همه هم پسر زا هستن

ولی شوشو از همشون بزرگتره و هنوز نینی ندارهخدا کنه نینی امون سالم و صحیح بدنیا بیاد تا هم شوشو به آرزوش برسههم من از شرمندگیش در بیام

یعنی میاد اون روز؟؟؟؟؟

برام دعا کنین با خبرای خوب برگردمHello

نویسنده : مامی ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٤
تگ ها:


+ انتظار

جدا" خوش به حال اونایی که شهر خودشون زندگی

میکنن واقعا" اینکه مادر کنار آدم باشه نعمت خیلی

بزرگیه یا حتی آخر هفته بتونی بری خونه مادرت خیلی

عالیهاز خود راضی.......ما اینجا غریبیم و هیشکیو نداریم واقعا"

سخته ناراحت.....نه مهمونی میتونی بری نه مهمونی برات

میاد..........۶صبح میریم سرکار تا 6 غروب..........وقتی

میای از خستگی نا نداری............

تازه الان که بخاطر وضعیتم فکر کنم تا آخر بارداریم ممنوع

المسافرتم...........درنتیجه دیگه شهر خودمونم نمیتونیم بریمنگران.....باشه من حاضرم همه اینا رو تحمل کنمتصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com

ولی نینی ام سالم و صحیح بیاد بغلم یعنی میاد اون روز؟؟؟؟؟؟؟؟

این چند روزه که مامانم پیشمون اومده تازه من و شوشو

فهمیدیم اینجا چقدر تنها بودیم..........وای نمیدونین چقدر

خوبه وقتی از سرکار میرم خونه مامانم منتظرمه تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.comبرامون غذای خوشمزه اماده کرده باور کنین شکمو

نیسم که فکر کنین بخاطر غذاس نه همین که خونه تنها

نیسیم این مدت منو شوشو بخاطر فشار روحی که روی

ما بود خیلی دپرس شده بودیم خدا رو شکر با اومدن مامان  آرومتر شدیم...........

ویارم شدیدتر شدهکلافه...........وای خدا کنه تا آخر 3

ماهگی تموم بشه......

5شنبه ایشالا باید برم سونو تا ببینیم نینی رشد

کرده..............خدایا همه امیدم به

توئه..................تنهامون نذارررررررررررررررررررفرشته.............

بخاطر یه کم عفونتی که داشتم مامابرام کپسول

سفالکسین 500 داده وای نمیدونین چقدر خوردنش

سخته هر 6 ساعته............نمیدونم چرا اینقدر حس

بویایی ام قوی شده....همه جی بنظرم بو میده و سریع

 حالم بد میشهآخ............

دعا کنین همه چی به خیر بگذره....

کاش وقتی خدا میخاس به کسی نینی بده فرشته ها در

خونه اش در میزدن و یه نینی بهش میدادند و میرفتند...........اخیشششششششششششش

 چقدر خوب بود نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دیگه بارداری و ترس و

دلهره سالم بدنیا اومدن نینی رو نداشتیم............

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااشکرتتتتتتتتتتت                 هوراهورا...........

خدایاااااااااااااااااااااااااااکمکمون کنننننننننننننننننننبغل..................

 

 

نویسنده : مامی ; ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
تگ ها:


+ بهترین و عزیزترین مهمان ما

امروز هم خوشحالم هم نگران................لبخندآخ

خوشحالم چون بعد از ٣ سال مامانم با داداشم میان

پیش ما.......شهر ما...........خونه خودم.............وای که

نمیدونین از دیشب تا حالا دارم بال در میارم ازخوشحالی.خندهتشویق.......................

اما نگرانم چون از دیروز زیر دل درد شدیدی گرفتم که

خیلی اذیتم میکنه و هر لحظه ازترس خدای نکرده دیدن

لک هزار بار خودمو چک میکنم...............دیگه دارم دیونه

میشمعصبانی............اخه دوس نداشتم وقتی مامانم میاد

منو ببینه اینجوری باشه وضعم.............خدا کنه تا عصر

که میرم خونه حالم کاملا" خوب شده باشه.........

مامان با پرواز میاد و حول و حوش ساعت ١٢:٣٠

میرسه.............شوشو رفته دنبالشون تا اونا برسونه

خونهمژه..............بعد هم که عصری ساعت ۴ از شرکت

تعطیل شدیم میریم خونه........

هوررررررررررررررررررررررررررررررررراچشمک.................

الهی قربون مامان گلم برم که بخاطر من نگرانه و اومده

پیشم.قلبماچ..........بیچاره مامان پارسال که من شاغل

نبودم ٩ ماه منو نگه داشت خونه اشون تا زایمان کردم

ولی قسمت نبود جواب زحمتاشو ببینه...............ایشالا

ایندفعه نینی امون سالم و صحیح بدنیا بیاد و مامان و بابا

و داداشم حسابی خوشحال بشن ................

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااا بخاطرررر دل مهربون 

 مامانممممممممم بابامممممم شوشووووووووووووووم

داداشممممممممممم این نینی منو سالم به اغوش من

برسون.................الهی امییییییییییییییییییییییییییییییینخواب.............

من از خودم راضی نیستم چون ازوقتی ازدواج کردم ناخواسته مشکلات زیادی برا خانواده ام بوجوداوردم.

اون از دوران عقد و بی سیاستی منو بدرفتاری دیگرونسبزعصبانی..........

اون از بارداری سخت پارسالمنگران............اون از بعد

زایمانم تا ٢ ماه پیش................حالاهم نگرانی این یکی

بارداریمسوال...............بخدا بعضی وقتا روم نمیشه توروی خانواده ام نگه کنم............همیشه نگران من اندخجالتآخ..............

خدایاااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن شرمنده این همه

محبت چشمکنشممممممممم

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااقلب

 

 

نویسنده : مامی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۳
تگ ها:


كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

كدهای جاوا وبلاگ